شهر تاریخی میاندوآب بیزیم شهریمیز

میاندواب شهر مردان و دلیران

شهر تاریخی میاندوآب بیزیم شهریمیز

میاندواب شهر مردان و دلیران

وجه تسمیه میاندواب

نام شهر و تاریخ بنا

میاندوآب از سه کلمه (میان.دو.آب) تشکیل شده است. وچه تسمیه این شهر به خاطر قرار گرفتن در میان دو رودخانه زرینه رود و سیمیئه رود است. شهر میاندوآب در زمان نادرشاه قصبه بزرگی بوده است. در جریان لشگر کشی نادر قلی سپهسالار وقت ارتش ایران  به آذربایجان در سال 1142 هجری قمری از قلعه میاندوآب نام برده میشود. در تاریخ افشار مکررا" از میاندوآب سخن به میان آمده است. در شرفنامه امیر شرف بدلیسی که بنام تاریخ کردستان معروف است، در صفحه 182 از این ناحیه به نام " دوآب" نام برده میشود.

میرزا مهدیخان استرآبادی مورخ و منشی نادرشاه در کتاب معروف خود (دره نادری) درباره آمدن نادر به میاندوآب بحث مفصلی دارد، در اسناد دوره قاجاریه این منطقه مرحمت آباد نامیده میشود. چنانچه فتحلیشاه دومین پادشاه این سلسله که از سال 1212 تا 1250 هجری قمری در ایران حکومت میکرد میاندوآب را به موجب فرمانی مفصل به احمد خان مقدم مراغه ای، بیگلربیگی آذربایجان واگذارمیکند و از آن زمان قسمتی از حومه شهر میآندوآب مرحمت آباد نامیده میشود.

(برگرفته از کتاب میاندوآب نوشته جمشید محبوبی)

 

موقیعت شهر میاندوآب

این شهرستان در حد فاصل بین شهرهای بوکان، ملکان، مهاباد و شاهیندژ واقع شده است و در واقع پل ارتباطی برای استانهای آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی و کردستان محسوب می‌گردد. مساحت شهرستان میاندوآب 2694 کیلومتر مربع است و در طول جغرافیایی 46درجه و 6 دقیقه‌ی شرقی از نصف‌النهار گرینویچ و در عرض 36 درجه و 58 دقیقه‌ی شمالی از خط استوا در وسط جلگه‌های منتهی به دریاچه‌ی ارومیه با ارتفاع 1314 متر از سطح دریا قرار دارد. آب و هوای منطقه متغیر بوده، دارای تابستانهای نسبتاً گرم و زمستانهای مختصر سرد میباشد.میزان بارش متوسط در منطقه 289میلی‌لیتر ثبت شده است. میاندوآب چنانکه از اسمش پیداست به علت قرار گرفتن در میان دو رودخانه‌ی زرینه‌رود و سیمینه‌رود به این نام، نامگذاری شده است.

جمعیت شهرستان میاندوآب (بنابر آخرین آمار رسمی سازمان بازرگانی آذربایجانغربی ۱۳۸۱ ) ۲۳۹۳۴۷ نفر میباشد. از این جمعیت ۱۳۰۴۰۰ نفر در مرکز شهرستان و  103773  نفر در روستاهای تابعه زندگی میکنند. جمعیت عشایری شهر نیز ۵۱۷۴ نفر میباشد.

میاندوآب شهر کشاورزی و تا اندازه‌ای صنعتی است. این شهرستان از نظر کشاورزی و دامپروری پس از ارومیه در استان رتبه‌ی دوم را دارد و از نظر صنعت نیز پس از شهرهای ارومیه و خوی در جایگاه سوم استان قرار گرفته است.

دین و مذهب مردم این شهرستان اسلام شیعه‌اثنی‌عشری بوده و در روستاهای مشرف به استان کردستان درصدی از برادران سنی مذهب نیز زندگی می‌کنند. زبان و لهجه‌ی مردم میاندوآب ترکی آذربایجانی است و از خصوصیات بارز مردم این شهرستان صداقت و ایثارگری، میهمان‌نوازی و متعصب بودن به آداب و رسوم می‌باشد. خوشبختانه میاندوآب به واسطه‌ی قرار گرفتن در بین استانهای آذربایجان‌غربی ، آذربایجان‌شرقی و کردستان در سالهای اخیر مورد توجه بسیار قرار گرفته است و از نظر صنعتی، کشاورزی، ارتباطات و توسعه‌ی فرهنگی جزء محورهای اصلی سرمایه‌گذاری در جنوب استان به شمار آمده است.

کشف چندین اثر باستانی در اطراف میاندوآب، نشانگر اسکان بسیار قدیمی منطقه در دورانهای ثبت نشده تاریخ هست. در اوایل سلطنت آقامحمد خان قاجار به دنبال کوچ اجباری جمعیتی از منطقه کرمان به اهالی شهر اضاف #F888;دند و در مدت دو نسل در جمعیت ترک میاندوآب استحاله گشتند. اسامی برخی محله‌ها و شهرت‌ها مانند رابریلر، سیرجانیلر و کرمانی نشانگر این حرکت جمعیتی بوده. دو دلیل اصلی این حرکت جمعیتی مهاجرت اجباری یا تبعید در اثر شورش ذکر شده. سرکوبی یاغی‌های منطقه کرمان و اسکان جمعیت بیشتر در این منطقه به منظور مقابله با حملات کردها به بناب و مراغه بوده است. این شهر در واقع مرز منطقه ترک نشین و کردنشین است. تهاجمات متعدد بعضی از قبایل محلی کرد در این منطقه تا اواخر مشروطیت ادامه داشت. در این برهه گزارشهای بسیاری از حملات به کردان توسط لشکر شجاع‌السلطنه نیز ثبت شده است.

در سالهای متلاطم جنگ جهانی اول میاندوآب نیز مانند بسیاری مردم منطقه طعم تلخ قحطی‌ها و بی ثباتی ایران را کشید. دولت ایران در هرج و مرج خان خانی‌های محلی و آشفتگی سیاسی بود. در این دوره دول انگلیس و آمریکا به وساطت مبلغان مسیحی خواستار برقراری یک جمهوری مسیحی به رهبری ارامنه و آسوری ها با مرکزیت ارومیه بودند.

در اواخر جنگ دوم جهانی ارتش شوروی کنترل این منطقه را به دنبال تبعید رضاشاه به دست گرفت. در این سالها حزب دمکرات (دمکرات فرقه سی) به رهبری جعفر پیشه‌وری هواداران بسیاری را در میاندوآب و اطراف به خود جلب کرد. به روایتی برگزاری کلاسهای ترکی و اداره منظم شهر در این دوره کوتاه باعث خوش بینی اهالی به این حزب شد و به روایتی دیگر مردم منطقه از این حزب ناراضی بوده و پیش از رسیدن نیروهای دولتی خود به مبارزه با حزب دموکرات پرداخته و بساط آنها را برچیدند

 

بیمارستان عباسی :

این بیمارستان یادمانی از نیکان است که بوسیله بانوی نیکوکاری در سال 1331 در میاندوآب پی افکنده شد . زهرا سلطان عزت السلطنه بانی بیمارستان ، دختر رضا قلی خان نظام السلطنه در سال 1312 ه.ق متولد شد . وی در سال1329 با پسر عبدالحسین میرزا فرمانفرما سیاستمدار نامدار معاصر ازدواج کرد . عباس میرزا سالار لشگر شوهر زهرا سلطان از بطن عزت الدوله دختر مظفرالدین شاه است . سالار لشگر حاکم همدان بود و پس از طی مراحل گوناگون و بحران های سیاسی بالاخره در سال 1314 خورشیدی در گذشت . زندگی این بانو پس از سالار لشگر آشفته و پر رنج بود و با وجود این ناملایمات ظرفیت نیکوکاری او پیوسته گوی سبقت را از دیگر نیکوکاران می ربود .

(( برگرفته از کتاب مردمان میاندوآب نوشته جمشید محبوبی ))

 

سخنی چند درباره محله لک شهر میاندواب

لک های میاندواب از تبار ایل بزرگ لک لرستان هستند که در سه بخش horroo (هو ررو) یا بخش چغلوندی، سلسله و دلفان ساکنند. لک های پراکنده در اقصی نقاط ایران ریشه واحد دارند که به تدریج و با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سایر نواحی کشور ساکن شده اند.

به نظر میرسد در روزگار حکومت کریم خان زند (1159 تا 1193 هجری قمری) طوایفی از این ایل به همراه خان بزرگ لک به شیراز آمدند و به صلاحدید او در کرمان و بوشهر سکونت اختیار کردند . از آنجایی که سرداران و بزرگان لک های مستقر در کرمان با ماحضه ی وابستگی به خاندان زند به طرفداری لطف علی خان زند برخاستند پس از آن که شهر کرمان به سال 1209 هجری قمری به تصرف آغامحمدخان در آمد و لطفعلی از منطقه متواری و به خوانین بم پناهنده شد. آغامحمدخان به واسطه کینه و عداوتی که به خاندان زند و وابسته گانش داشت در صدد تنبیه و گوشمالی سرکردگان ایل لک برآمد و لک های مستقر در ناحیه سیرجان را همراه با سایر گروه های کرمانی مانند زرندی ها، رابری ها، سیرجانی ها و کرمانی ها در سال 1210 هجری قمری به میاندواب تبعید کرد.

(( برگرفته از کتاب مردمان میاندوآب نوشته جمشید محبوبی ))

نخبگان میاندوآب

نخبگان میاندوآب

بهروز ثروتیان

دکتر بهروز ثروتیان، نظامى شناس و پژوهشگر ادبى
- متولد ۱۳۱۶ میاندوآب آذربایجان
- تدریس ریاضى تا ۲۴ سالگى در محل تولد
- ورود به دانشکده ادبیات و همزمان فلسفه تبریز ۱۳۴۲
- دانشجوى نمونه دانشگاه تبریز و دریافت مدال علمى درجه یک فرهنگ ۱۳۴۵
- اخذ مدرک کارشناسى ارشد ادبیات از تبریز ۱۳۵۱
- اخذ مدرک دکترى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۵۴
- تدریس در دانشگاه هاى تبریز و آزاد کرج
برخى از آثار او عبارتند از :
تصحیح و شرح آثار نظامى (۶جلد) ، تصحیح دیوان حافظ ، شرح دیوان حافظ (۴ هزار صفحه و ۴جلد)، سروده هاى بى گمان (امیرکبیر ، زیرچاپ) ، فرهنگ اطلاعات نفایس الفنون، فر در شاهنامه، تصحیح جاودان خرد، پیر طریقت گفت، بیان درشعر فارسى، روایات گهربار، طنز و رمز در الهى نامه، بازنویسى آثار نظامى براى جوانان (۶ جلد) ، رؤیاى عشق در مثنوى گل و نوروز ، گزیده مخزن الاسرار ، آیینه غیب ، سلام بر حیدر بابا (شعر فارسى) ، ترجمه حیدربابایه سلام ، از ایران چه مى دانیم (۷ جلد) ، شعر و اندیشه نیما یوشیج ، اندیشه هاى نظامى گنجه اى ، نقش بیان در آفرینش خیال، نامه هاى حافظ، ترجمه حافظ به شعر ترکى آذرى
و آثار در دست چاپ:
شرح راز منطق الطیر، شرح ساده مثنوى گلشن راز، شرح حال فرهاد میرزا ، اسطوره اسکندر، نیک بختان بزرگوار در تذکرة الاولیا و...
زهرا طهماسبى : وقتى قرار است از بهروز ثروتیان بنویسیم بى گمان نام او را در کنار حکیم نظامى گنجه اى خواهیم یافت و نیز در کنار حافظ...
ثروتیان در تحقیق و پژوهش ، یکى از چهره هاى ماندگارى است که طى سال ها تلاش شعرهاى نظامى و حافظ را به زبان ساده و قابل فهم به خوانندگان حرفه اى و حتى عام ادبیات فارسى ارائه کرده و با دقت و فراست به نقد و تحلیل اندیشه هاى نظامى و حافظ پرداخته است.
بهروز ثروتیان مرد عمل است و بیشترین زمان زندگى اش را در راه پژوهش گذرانده است.
آوازه وشهرت او از محدوده دانشگاهى فراتر رفته و او را در مقام یک نظامى شناس معتبر و حافظ پژوهى کنجکاو ارتقا داده و باعث به وجود آمدن بیش از ۵۵ اثر ممتاز ادبى شده است.
دکتر بهروز ثروتیان به سال ۱۳۱۶ در میاندوآب آذربایجان در خانواده اى اهل فرهنگ به دنیا آمد.
کودکى و نوجوانى را در دشت هاى سبز و خرم و در کنار زرینه رود گذراند و سخاوت و مهربانى را از مردمان پاک و ساده آن دیار آموخت و خیلى زود راه و رسم آن زندگى که مى خواست را یافت چنانچه در سالهاى پایانى تحصیلات متوسطه به عنوان آموزگار ریاضى در همان سرزمین مشغول به کار شد. چند سال بعد درکنکور شرکت کرد و در دو رشته ادبیات فارسى و فلسفه رتبه اول را به خود اختصاص داد و در همان زمان به خاطر این موفقیت مورد تشویق قرار گرفت. او ماهانه دو هزار و پانصد ریال حقوق مى گرفت ، در حالى که حقوق معلمان ماهانه دو هزار و سیصد ریال بود.
بهروز ثروتیان جوان، دوره لیسانس را هم با مقام نخست سپرى کرد و از طرف شوراى عالى فرهنگ به اخذ مدال علمى درجه یک فرهنگ نایل آمد و رساله اش را با شادروان استاد علامه حسن قاضى طباطبایى با نمره بیست به پایان برد.
زمانى که در سال ۴۹ براى نخستین بار مقطع فوق لیسانس دایر شد او با شرکت در آزمون، وارد دانشگاه و در همان رشته نیز فارغ التحصیل شد.
پایان نامه او «بررسى فر درشاهنامه» از سوى کمیته استادان دانشگاه در همان سال چاپ و منتشر شد. و سرانجام سال ۵۲ در آزمون دوره دکترى زبان و ادبیات فارسى در دانشکده تهران پذیرفته شد و در اردیبهشت سال ۵۴ به دریافت دکترى در آن رشته نایل آمد. پایان نامه اش تصحیح منحصر به فردى از «جاویدان خرد» ترجمه الحکمه الخالده زیر نظر استاد مهدى محقق بود که با یارى او در شعبه اسلامى دانشگاه مک گیل کانادا در تهران به چاپ رسید.
بهروز ثروتیان سال ۱۳۵۱ درآزمون معلمى دانشگاه تبریز پذیرفته شد و از وزارت آموزش و پرورش به وزارت علوم انتقال یافت و در دانشگاه تبریز به تدریس متون نظم ونثر ادب فارسى پرداخت. ثروتیان از سال ۱۳۵۸ بازنشسته شده واز آن زمان تاکنون به تألیف و تحقیق در متون ادب فارسى پرداخته است.
او سالیان زیادى را به تصحیح و شرح آثار نظامى گنجه اى وحافظ شیرازى صرف کرده و در حدود ۷۵ مقاله تحقیقى براى کنگره هاى داخلى و خارجى نوشته که اغلب آن در نشریات علمى دانشگاهى ، چاپ شده است.
بیشتر مقالات او سر منشأ خلق کتاب هاى او شده اند و او خود معتقد است که تمام کنگره ها برایش مبارک بوده اند....
سال ۱۳۴۲ با پروین ثروتیان که دختر عمویش بود ازدواج کرد. همسر او نیز در کنار زندگى خانوادگى کتاب «گنج نامه حکمت» را به رشته تحریر در آورده و مشغول جمع آورى ضرب المثل ها در زبان اسپرانتو است و همت گماشته تا فرهنگ کلمات ایهام ساز را بنویسد... و اما تحقیقات دکتر بهروز ثروتیان شاخه هاى فراوانى یافته است اما مهم ترین آنها را خود تحقیق نظامى گنجه اى مى داند که تصحیح و توضیح مخزن الاسرار، لیلى و مجنون، خسرو و شیرین و شرفنامه از آن جمله است.
ثروتیان ۷ سال از عمر خود را در زیرزمین خانه اش گذراند تا بتواند از روى ۱۴ نسخه خطى با روزى ۱۶ ساعت کار به شرح و تفسیر آثار نظامى بپردازد و حاصل این ایام کتاب هایى چون «خسرو و شیرین» ، «گنج رازها» و «اندیشه هاى نظامى گنجه اى» شد، آثار عظیم و جاودانى که به توضیح و تفسیر آنچه این شاعر فرزانه در اشعارش مدنظر داشته مى پردازد و با توضیح هنرمندانه او فهم و درک آن براى خواننده آسان و طلسم سخت فهمى آن شکسته مى شود.
دکتر ثروتیان قصد داشته و دارد شرح و تفسیر آثار بزرگانى چون ثنایى، نظامى، حافظ ونیما را به پایان برساند که از این چند تن همه جز ثنایى انجام پذیرفته اند.
تحقیق ها و کتاب هاى او درباره حافظ عبارتند از شرح حافظ در ۴ جلد و ۴۰۰۰ صفحه که یکى از ارزنده ترین کتب درباره حافظ و با تطبیق نسخ متعدد انجام گرفته است.
«غزلیات حافظ» عنوان یکى دیگر از کتاب هاى ثروتیان درباره حافظ است که به نقد و بررسى دستنویس ها و نسخ علمى - انتقادى، مشکول نویسى کلمات و مقدمه و تعلیقات پرداخته است.
در این اثر نسخه مرحوم قزوینى حرف به حرف با نسخه هاى دانشگاه تبریز مقایسه شده و این اثر حاصل تجربه چندین ساله ثروتیان است که براى خواننده غیر حرفه اى هم که با حافظ آشنا نیست مى تواند بسیار جذاب و خواندنى باشد.
«اندیشه و هنر در شعر نیما» نیز یکى دیگر از آثار دکتر ثروتیان است. او اعتقاد دارد نیما تأثیر بسزایى در شعر امروز داشته و حتى در اشعار شهریار شاعر آذربایجانى نیز دیده مى شود و اما اثر دیگرى از بهروز ثروتیان «ترجمه حافظ به شعر ترکى» است که در این اثر دیوان حافظ را به نظم ترکى درآورده و معمولاً با همان قافیه وهمان وزن که یک خواننده ترک زبان با آن رابطه بسیار خوبى برقرار مى کند.
این کار براى اولین بار انجام شده و در نوع خود بى نظیر است.
ثروتیان همچنین ترجمه ماندگارى از شعر معروف حیدرباباى شهریار را به ثمر رسانده و آن شعرناب آذرى را به شعر ناب فارسى برگردانده است.
(۱)
حیدر بابا چو ابر شخد، غرد آسمان
سیلابهاى تند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشایش آن زمان
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
گاهى رود مگر به زبان تو نام من
(۲)
حیدر بابا چو کبک تو پرد ز روى خاک
خرگوش زیر بوته گریزد هراسناک
باغت به گل نشسته و گل کرده جامه چاک
ممکن اگر شود زمن خسته یاد کن
دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن و...

نامه هاى حافظ کتاب دیگرى از بهروز ثروتیان و شامل شرح و تفسیر ۶۴ غزل از غزلیات حافظ است که از آنها به عنوان نامه یاد کرده و معتقد است این غزل ها در واقع نامه هایى بوده اند که حافظ براى اشخاصى چون شاه شجاع و یا دیگران نوشته است. موضوعات و مخاطبین این ۶۴ نامه در یازده فصل این کتاب آمده که به عنوان مثال در فصل سوم به بررسى نامه هاى سیاسى حافظ پرداخته است و غزل با مطلع (مابدین ره نه پى حشمت و جاه آمده ایم) را عریضه محرمانه مردم شیراز به شاه شجاع دانسته و به شرح آن پرداخته است. در این کتاب در توضیح ابیات و غزل ها که وى معانى شگفتى را از آنها استخراج کرده به برخى از نکات دستورى که ثروتیان عدم توجه به آنان را دلیل اشتباه در معنى اشعار مى داند هم اشاره شده است. لازم به ذکر است که ثروتیان عقیده دارد کسانى چون خانلرى و قزوینى و غنى در انتخاب کلمات مختلف آن کلماتى را برگزیده اند که جنبه شعرى براى غزل مربوطه داشته است در صورتى که در معنا بى مفهوم است و مى گوید که خود آن دسته کلماتى را انتخاب کرده است که بار معنایى بر شعر مى بخشد: (و حال باید معنى کلمه در بیت و معنى بیت در کلام، یعنى همه غزل، وحدت موضوعى داشته باشد، زیرا که شاعر ما خواجه حافظ است و حرف یاوه نمى گوید - صفحه ۱۱ کتاب)
« فن بیان در آفرینش خیال» که تکمیل کننده کتاب «بیان در شعر فارسى» است نیز یکى از کتاب هاى اوست که با خواندن آن بسیارى از پیچیدگى هاى شعر فارسى از میان برداشته مى شود ضمن آن که مخاطب ادبیات با درک زیبایى هاى آفرینش هاى ادبى به لذتى مضاعف از آن مى رسد.
کتاب حاضر، به بررسى فن بیان در زبان فارسى مى پردازد. نویسنده در این کتاب، در مواردى با نظر علماى گذشته، برخوردى منطقى و انتقادى کرده و نیز برخى از اصطلاحات نامأنوس فن بیان را به فارسى برگردانده و همچنین از اشعار حافظ و نظامى به عنوان شاهد شعرى استفاده کرده است.
گونه هاى شکل خیال ‎/ نقد ظهور تشبیه در اشعار حافظ ‎/ ارکان تشبیه ‎/ اقسام مجاز ‎/ اقسام کنایه از نظر قدما ‎/ نشانه ها و... از جمله موارد مطرح شده در این کتاب است. کتاب در ۹ فصل با عناوین «شکل خیال» ، «فن بیان از نظر قدما» ، «تشبیه یا همانند سازى» ، «مجاز » ، «جابه جایى» ، «استعاره (گروگان گیرى ) » ، «ایهام یا گمان انگیزى » ، «کنایه» ، «طرح مسأله نماد یا نشانه در بیتى از حافظ »، «صحنه سازى براى رمز نهانى داستانها» تدوین شده است. (چاپ اول: ۱۳۶۹) علاوه بر بیش از ۵۵ اثر چاپ شده، بهروز ثروتیان در حال تحقیق و بررسى روى آثار فراوانى از گلستان فرهنگ و ادب فارسى است که مى توان این آثار را از مهم ترین آنها نام برد. «شرح ساده گلشن راز شبسترى» ، «شرح راز منطق الطیر» ، «نیک بختان بزرگوار در تذکرة الاولیا عطار» و...
بهروز ثروتیان معتقد است، ادبیات جهان در مقابل ادبیات ما بسیار کوتاه قد است و اندیشه اى که در مولانا، نظامى، عطار خصوصاً عطار وجود دارد شاید در آینده باعث شود تا مردم جهان بخواهند ادبیات فارسى یاد بگیرند تا این اندیشه ها را درک کنند. اگر انسان به خاطر الکترونیک، کامپیوتر و علوم روز مجبور باشد زبان انگلیسى بیاموزد، روزى هم براى درک و فهم این اندیشه ها باید زبان فارسى بیاموزد

-------------------------------

دکتر بهروز ثروتیان درگذشت

 

متاسفانه با خبر شدم که دیروز(شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۱) آقای دکتر بهروز ثروتیان استاد شعر و ادبیات ایران و فرهیخته میاندوابی به رحمت ایزدی پیوسته است. از شنیدن این خبر بسیار متأثر شدم.

درگذشت ایشان را به خانواده وی تسلیت گفته و از خداوند متعال طلب آمرزش روح زلال وی را دارم.

سعید جابری

سعید جابری

ترجمه شعر خیام از حسین ضابط شاعر میاندواب

حسین ضابط اهل میاندوآب استان آذربایجان غربی می باشد او از کودکی با اشعار عمر خیام آشنا بوده

است و چون علاقه ی خاصی به زبان آذری دارد تصمیم به برگرداندن اشعار خیام به زبان ترکی می کند که

من در ذیل چند نمونه از اشعار او را به همراه خود شعر که در کتاب (خیام رباعیلری چویرمه سی تورکی

دیلینه) آورده شده است را برای همه ی دوستان علاقه مند به شعر ایرانی قرار می دهم امیدوارم

عاشقان بپسندند.

اینم گذاشتم برای دوستایی که میگن چرا شعر ترکی نداریم

این کوزه چو من عاشــــق زاری بوده است                      در بند سر زلف نگاری بــــــــوده اســـــت

 

این دسته که بــر گردن او مــــــــی بینــــی                      دستی است که بر گردن یاری بــــوده است

 

                                                 ترجمه به آذری

 

بو کوزه منیم تک عشقیدن یانمـــیشیــــــمیش                       بیر قاره تئلین ساچیزدا باغلامــــیشیــــمیش

 

آیدین گوزیله باخسان اونـــون قولپونــــا سن                      قولدور کی یارین بوینونا آسلانمیـشـیـمـیــش

 

 

                                                          ******

 

 

در کــــــــارگه کـــــــوزه گری بـــودم دوش                       دیدم دو هزار کوزه گویـــــــا و خمـــــــوش

 

هریــک به زبان حـــــــال با مــــن گفتــــــــند                      کو کوزه گرو کوزه خرو کــــــــوزه فروش

 

                                                        ترجمه به آذری

 

گئتـــدیم گجه بیر کوزه گرین ایش یــــــئرینه                     باخدیم ایکی مین کوزه دیـــــــنر دیــــــمزینه

 

هر کوزه دئیر اوزو اوره ک سوزلرئــــــینی                     نولموش کوزه چی آلان ســـــاتان سؤیله منه

 

 

                                                          ******

 

 

من بــی مــــــی ناب زیــــــستن نتــــــــوانم                        بی بــــاده کشــــــــید بار تـــــــن نتــــــوانم

 

من بنده ی آن دمـــم که ســـــــاقی گویـــــــد                        یک جام دگر بگــــــیر و مـــــن نتـــــوانـــم

 

                                                       ترجمه به آذری

 

می سیز یاشایا بیــــلمریم عؤمــــرومده یقین                         می سیز چکه بیــلمرهم یوکون بو بدنـــــــین

 

خدمتکارام اول دم کی دیــــــه ساقــــــی منه                         بیر جامی ده ایچ قــــــایتارام او ساقـــی الین

 

 

                                                          ******

 

 

 

 

ازمن رمقی به ســـعی ســـــاقی مانــــــدست                       وز صحبت خلــق بی وفــــــایی ماندســـــت

 

از باده ی دوشــــــین قدحــــــی بیــــش نماند                      از عمر ندان که چه باقـــــــی مانــــــدســـت

 

                                                        ترجمه به آذری

 

ساقی امگیــــندن بو رمــــــق قالــــــدی اینان                      عالمده وفاسیز نه دئــــمیش چیخـــــدی یالان

 

قالمیــشدی دوئنـــــکی باده دن بیـــــرجه قدح                        بیلمم نه قدر بو عومرزدئـــــــدی قــــــالـــان

 

 

                                                          ******

 

 

دنیا دیدی و هرچه دیـــــــدی هیـــــــچ است                       وان نیز که گفتی و شنـــــیدی هیـــــچ است

 

سرتاسر آفــــــــاق دویـــــــدی هیـــــچ است                       وان نیز که در خانه خزیـــدی هیـــــچ است

 

                                                       ترجمه به آذری

 

هیچ دیر اوکی دنیاده گوروبـــسن آگـــــولوم                        اونلار کی دیـــــیب یا اشدیبـــــــسن آگولوم

 

هیچ دیر جهانین هر طرفین ســـیر ائتـــــدین                        هیچ دیر ائوی کی مسکن ادیـــــــسن آگولوم

 

 

                                                          ******

 

 

این قافــــله ی عمــــــر عجب مـــــــی گذرد                       دریاب دمــــــــی که با طـــــــرب می گذرد

 

ساقی غم فردای حریفــــــــان چه خـــــوری                        پیش آر پیـــاله را که شـــــــب مــــــی گذرد

 

                                                       ترجمه به آذری

 

بو عومرون عجب تئز کئچیری قافـــیله سی                        درک ائیله اونو گلنده شنــــــــلیکله ســــــسی

 

ساقی صاباحین غمین یئـــــــمه دوستلارینین                        دور باده گتیر گکئچیر بو شلنـــیک گئجه سی

 

 

                                                          ******

 

 

ای دوســـــــت بیا تــــا غم فردا نــــــخوریم                       وین یـــــــک دم عمـــر را غنیمت شـــــمریم

 

فردا کـــــه ازین دیـــــــر کهــــــن درگذریم                        با هفــــــت هزار ســــــالـــــکان سربه سریم

 

                                                        ترجمه به آذری

 

گول تا یئــــــمیک صا باح غمین آی قارداش                         بو بیر نفسی بیـــــلک غنــــیمت ای کــــــاش

 

دنیادن اوتنده اولاتــــریق بیز هامـــــــی میز                         یدی مین ایلی گئـــــدنـــــــلریله یولـــــــداش

 

 

                                                          ******

 

 

مــــی نوش که عمر جاودانـــــی اینـــــــست                         چون حاصلت از دور جوانـــــــی این است

 

هنگام گـــل و مـــــل است و یاران سرمست                         خوش باش دمـــــی که زنــــدگانی این است

 

                                                        ترجمه به آذری

 

می ایچ کــــی همیشه لیک عومــــــودور باده                          چون گجلیگیندن بو دوشر تــــــــک یـــــــاده

 

گول پاغی شراب چاغیدی دوســـــلار کئفلی                           شن قال یاشاییش تکجـــــــه بـــودور دونیاده

 

 

                                                          ******

 

 

تا کی غــــــــم آن خـــــــورم کــه دارم یا نه                      وین عمر به خوشـــــــدلی گـــــــــذارم یا نه

 

پر کن قدح باده که معـــــــــــلوم نیــــــــست                       کاین دم که فــــــرو بـــــرم بـــــــرآرم یا نه

 

                                                       ترجمه به آذری

 

غصه م نه گره کدیر کی توخومدور یا واریم                     یاشن یاشامیش قــــــالام اولا بخـــــت یاریم

 

دولدور چاناغی باده ایــــله بلــــلی دگـــــــیل                    گئتمیش نفسی چکمــــگخ وار یوخ چیخاریم

 

 

                                                          ******

 

 

تا دســــــــت اتفـــــــاق بــــــــر هم نزنـــــیم                        پایی زنشـــاط بر ســـــــر هـــــــم نــــــزنیم

 

خیزیم و دمـــــی زنــــــــیم پیش از دم صبح                         این صبح بســـــــی بعــــــد که مـــا دم نزنیم

 

                                                        ترجمه به آذری

 

تا ورماساق ال دوسلوغولا بـــــیر بـــــیرینه                       شنلیک آیاغیـــندا غصــــــــه لر مشـــــــکلینه

 

بیر قاش آغاران وقتی چکــــــک خوش نفسی                       چوخ صبح آچیلار نفس گــــئلمز یئـــــــرینه

 

 

                                                          ******

 

 

خیام اگر زبـــاده مســـــتی خـــــــــوش باش                      با لاله رخی اگر نشســـــــتی خــــوش باش

 

چون عاقبـــــــت کــــــار جهان نیـستی است                      انگار که نیـــــستی چو هســـتی خوش باش

 

                                                       ترجمه به آذری

 

خیـــام اگر کئــــــفلی قالارســــــــان شن قال                      گول اوزلو نگاریله یاشارسان شن قــــــــال

 

دونیا ایشینین آخری چوخ چوخ لـــــوق دور                       یوخسان ائله بیل ائیندی که وارسان شن قال

 

 

                                                          ******

 

 

عمرت تا به کی به خود پرستی گـــــــــذرد؟                     یا در پی نیســـــــتی و هستـــــــــی گــــذرد؟

 

می خور که چنین عمر که غم در پی اوست                      آن بـه کـــه بـــه خـــــواب یا مستــــــی گذرد

 

                                                        ترجمه به آذری

 

عومرون هارهجان غروریله یتــــمیش اولا؟                     یا وار خویـــــون آردیــندا هدر گئتمیش اولا؟

 

 

می ایچ بیر عومور کی آرخاسیــندا غمی وار                     خوشدور یوخو سرخوشــلوغولا بیتمیش اولا

 

 

                                                          ******

 

 

از آمدنــــــم نبــــــود گـــــــردون را ســـــود                        وز رفتن مــــــــن جاه و جــــــــلالش نفزود

 

وز هیــــــــچ کس نـــــــیز دو گوشــــم نشنود                        کین آمدن و رفتنــــــم از بهـــــر چــــــه بود

 

                                                         ترجمه به آذری

 

دیایه منیم گلمــــــگیـــــمین یـــوخ ثــــــمری                          آرتیلمادی گتمگـــــیمدن آنـــــجـــــان دگری

 

هیچ کیمدن اءشیتمدی قولاغیم بـــــــو سوزو                           بو گلمه و کیمه مین نه اولمــــوش اثـــــری

 

 

ملا ناصرالدین

 نایت اسکین

 

مالا بیر گون گول قیراغیندا دوروب و آه چکیردی.دوستلارینین بیری اونی گوروب و

بو ایشین سببین سوردی.

مالا دئدی: اول آروادیم چیممگی سویردی و بو گولده بوغولدی.

دوستی دئدی نارحات اولما ایندی یاخچی بیر آروادین وار وزندگانلیخ ائلیرسن.

مالا دئدی:بوندان نارحاتام کی نیه بو آرواد چیممگی سویمور!!!

ملا در کنار استخری ایستاده و آه میکشید.  یکی از دوستانش آنجا بود.  سبب آه

کشیدنش را پرسید،

گفت:زن اول من آب تنی دوست داشت،در این استخر  غرق شد.

دوستش گفت زیاد ناراحت نباش، الان زن خوبی داری و با او زندگی میکنی.

ملا گفت:ناراحتم که چرا این زن آب تنی دوست ندارد!!!

 نایت اسکین

عاشیق شعر لری در میاندواب


کؤنول سن بی قرار اولما
صبیرده ن جان،کی خوار اولماز
ائشیت، نامرده یار اولما
ائده ر عهد و قرار اولماز

دئمه هر دردی نامرده
آماندیر، ییرتیلار پرده
چوخ اویما سن بوجور فرده
کی محرمی اسرار اولماز

خودا! ائت سن نظر، مرده
سالیب دونیا اونو درده
أوزولدو قامتی یئرده
اونا چؤن هوادار اولماز

وفاسیز یاره،یار اولسام
دؤنوب گولشنده خار اولسام
او درده گیریفتار اولسام
منم مجنون کیم عار اولماز

کؤنول سیرری عیان اولدو
او طعن اوخ ایله قان اولدو
سینیب پوشتوم کمان اولدو
اونا بیر کیمسه یار اولماز

ائشیت سن،حق و ناحقده ن
دئییل کیمسه طرف حقده ن
بو قان باغریم یانار درد ده ن
دئییر کیم،"جان" ،یانار اولماز!؟

گؤرون موطلق بیان اولدوم
بولود گئتدی عیان اولدوم
دئیرکن کون و ،کان اولدوم
دئیم،چون، ایختییار اولماز

ائشیت حققی بزار اولما
بو کؤنلومه آزار اولما
داغیتما سیرری،زار اولما
گئلر محشر،فرار اولماز

دایانما أوچ طریقته
یالانچی،بیج، بی غیرته
مثل اولدو بو ایللته
کج آجوردان دیوار اولماز

ئوتور بی عار و بی بندی
مگسلر چوخ سئور قندی
یاپیشسان بیل ییخار فندی
کیم هر شیرین،نیگار اولماز

یالان عاشیق ووصال ایستر
او میشکین خطّ و خال ایستر
دؤنر شهوتله حال ایستر
سونر،اوندا وقار اولماز

بودور،عاشیق ملال ائتمز
یانار هیجره،زوال ائتمز
سولار هیجریله سال ائتمز
ئولر،بی بند و بار اولماز

گزیر موفلیس ئولن مردی!
آماندیر دردی بی دردی
گل ائت روسوا بوجور فردی
دیریده ن خبردار اولماز

اوخور بولبول،نه خوش سسدیر
دئمه یاسین، گؤره ر، بسدیر
ائشیت عاقیل،سانا درسدیر
کی مجنونلار یاتار اولماز

یازارسام بیل سؤزوم چوخدور
هونر کسب ایلییه ن یوخدور
سؤزوم طعنیله،قان اوخدور
کی رینده سازیگار اولماز

بو کج دهر ، کج مدار اولدو
اونوتدو،حیله کار اولدو
پکر،بو روزیگار اولدو
عومورده اعتیبار اولماز